تبليغاتX
صهبا و عروسکهایش

حدس بزنین این چیه؟

کیکه؟

خول آره..کیکه...اما چه کیکی؟

این کیک تولد مامانمه...هفته پیش تولد مامانم بود...z  اول اسم مامانمه

 

البته حتما متوجه شدین که بر عکس نوشته شده

 

اینم یه شیرین کاری دیگه

 

بیشتر عکسهایی که روز تولد مامانم گرفتم خراب شده..

همین چند تا خوب شده...

این هم صهبا خانوم در یک دریای طوفانی...

عجب موج سواری بود...جاتون خالی...

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:51 توسط صهبا |

 

ما امسال سال جدید رو در کنار هموطنان ایرانی مون

 که مقیم تایلند هستند آغاز کردیم

 

دوستان عزیزم سال نو همگی مبارک باد

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 0:7 توسط صهبا |

تولد حامد

 

چند روز پیش تولد دوستم حامد بود.

تولد حامد توی یه پارک قشنگ بود

خیلی جالب بود

و خیلی خوش گذشت

جای همتون خالی....اون که کلاه آبی داره حامده و کلاه قرمزا

 یکی من و یکی امیر محمد ناز و دوست داشتنی

 

 

دایی مهربونم از ایران اومده ما با هم مسافرت رفتیم

این ها هم عکسهایی که در سفر گرفتم

 

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:50 توسط صهبا |

دهه فجر

 

دهه فجر امسال من برای اولین بار تونستم در مراسم شرکت کنم

بچه های ابتدایی مدرسه ما در مراسمی که از طرف مرکز فرهنگی

 سفارت جمهوری اسلامی برگزار کرد سرود ای ایران را اجرا کردند

این مراسم در دانشگاه سیری ناخارین با حضور تعداد زیادی از اساتید

 این دانشگاه و دیپلماتهای ایرانی و خارجی برگزار شد

ما با پوشیدن لباسهای بومی ایرانی خواستیم فرهنگ ایرانی رو نشون بدیم .

خیلی مورد توجه همه قرار گرفت و برنامه خیلی قشنگی شد

من لباس کردی پوشیدم و سرودخوندم این یک تجربه خیلی شیرین در زندگی من بود.

علی کوچولو تنها همکلاسی منه و من خیلی دوستش دارم.

صهبا علی ملیکا

دختران گروه سرود ما:صهبا.نگین.ملیکا.ساره.کیمیا.کوثر.زینب

بابایی عزیزم زحمت زیادی کشید تا برنامه به خوبی اجرا بشه و در پایان برنامه از بابا تقدیر شد

ما اعضای گروه سرود هم جایزه گرفتیم.

مخلص بابایی هم هستیم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:54 توسط صهبا |

 

 

سلام دوستان عزیزم

امروز چند تا عکسی که خودم خیلی دوستشون دارم رو گذاشتم ببینید

اولی عکس منه با اقای سید جواد هاشمی که برای مسابقات فوتبال اومده بود تایلند

 

اینم یه هنرپیشه معروف تایلندیه به نام AEM  که چند روز یش توی رستوران

کنار ما نشسته بود ...

چند ماه پیش گروه موسیقی سنتی دنگ شو  برای اجرای یه کنسرت به تایلند اومده بودند ....

اینم عکس من با این گروه...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:5 توسط صهبا |

محرم امسال هم مثل دو سال گذشته مراسم عزاداری امام حسین (ع)

در محل اقامتگاه سفیر برگزار شد

با این تفاوت که امسال دختر عموی عریرم مهسا در کنار ما بود

 اینهم عکسهای مراسم شام غریبان امسال...

من و مهسا:

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 18:30 توسط صهبا |

تولد من

سلام بچه ها

جمعه گذشته تولد من بود

جای همتون خالی....این کارت دعوتم بود که مامان اشتباه کرده

و بجای ۲۰۰۸ زده بود:۲۰۰۷

البته زحمت طراحیشو دایی میثمم کشیده

کیک تولدمو مامان و دوستش شکل یه کهکشان درست کرده بودند

 و روش هم

 عروسک شرک گذاشتیم..

عکس من با دوستام:نگین،ساره،امیرمحمد،فاطمه،مونیکا،زینب

و مریم کوچولو...

اینم خودم با کیک تولدم:

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:47 توسط صهبا |

سلام به همه دوستان عزیزم

چند وقت پیش یه نفر وبلاگ منو ازم گرفت .من دیگه وبلاگ نداشتم

تا اینکه یه نفر برام دوباره اونو راه انداخت.

میدونین اون کی بود؟میثم..دوست خانوادگی ما.ما همه دوستش داریم

.چون خیلی مهربونه و به ما خیلی لطف داره.اولش هم این وبلاگ رو اون

برای من درست کرد.

من بهش میگم دایی میثم.ازش خواستیم اجازه بده عکس بچگی هاشو

بذاریم تو وبلاگ من.

و ایشون هم اجازه داد.متشکرم دایی میثم...ایشالله واسه عروسیت

محبتهاتو جبران کنیم...!


 

ایول ایول!

دایی میثمو ایول!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:14 توسط صهبا |

یاد دوران کودکی

دانلود

 

مدرسه موشها

با كپل و دم دراز و گوش دراز

با سرمايي ، نارنجي و عينكي

با موش موشك ، معلم ، آشپز باشي

پينوكيو ، واتو واتو

هادي هدي و آق بابا

خانوم حنا ، باربا پاپا

زنبه با اون ناز و ادا

علي كوچولو ي قصه مون

با حوض بلبلي اون باغچه ي گل گلي يه اون

از طاقچه ي خونش بگم از جبهه و باباش بگم

علي كوچولو ي قصه ها مونده ديگه اون دور دورا

بازم برم به اون زمون !

تا برسم به خونه مادربزرگ و گربه ي مخمل اون .

از كنار خونش بگم بوي گل دشت هاش بگم

اون خونه مادر بزرگ !

هزار تا ، قصه داره شادي و غصه داره

از خونه مادر بزرگ و صاحبش ، نوك طلا و هاپو كومارش

هر چي بگم بازم كمه

مي خوام بگم از راديو ، با شب بخيره كوچولو !

جنگل لا ، لا لا

بركه لا ، لا لا

شب بر همه خوش تا صبح فردا

لالا لالايي ، لالا لالايي

لالا لالايي ، لالا لالايي

دلم گرفت از اين زمون شكوه زدم به آسمون

تا كه بگم با اين زبون از كارتون هاي اون زمون

مي خوام ديگه تموم كنم اين همه آه و غصه رو

تا پاك كنم از گونه هام اشكاي دونه دونه رو.....

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:21 توسط صهبا |

سلاله

سلام

مامانم یه دوستی داره بهش میگه شوله قلمکار

خیلی دوستش داره...

چند روز پیش خاله شوله یه نی نی به دنیا آورد

اسمشو گذاشت سلاله...

ما از خاله جون خواستیم عکسشو بفرسته و اون زحمت کشید فرستاد

 

ببینین چقدر نازه.....

مامان گفت بریم ایران سلاله رو از نزدیک میبینم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 0:47 توسط صهبا |